سيف بن محمد سيفى هروى
137
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
شب و روز در اندوختن فرهنگ و دانش مجتهد باشى . [ 600 ] پس از آن نواب خود را گفت كه بعد از حفظ ايزد بيچون فرزند ، صالح را به شما سپردم . چون برادر ، غياث الدين از عراق مراجعت نمايد ، پيش او رويد و مفاتيح خزاين و قلاع و حصون مرا به خزنه و حفظهء وى تسليم كنيد . چون از اين وصايا فارغ گشت ، روى نياز به حضرت بىنياز آورد و به خشوع و بكا طلب رضوان و غفران كرد . [ 601 ] بعد از آن بر اشارت بشارت كلمهء لا إله الّا اللّه حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى كلمهء توحيد بر زبان راند و شربت اجل نوش كرد . [ 606 ] چهل روز تمامت خلق غور و گرمسير در وفات او بسر بردند و به هرخطه از بلاد خراسان كه خبر وفات او برساندند ، سه روز بر پلاس ماتم نشستند و لباس دوداندود در پوشيد [ ند ] . 108 . حرب لشكر خراسان با لشكر ماوراء النّهر چون شهور سنه اربع عشر و سبعمايه ( 714 ) درآمد ، در اين سال شاهزادگان دوائى از ماوراء النّهر با پنجاه هزار از آموى بگذشتند . چون به حدود فارياب رسيدند ، امير رمضان كه به حكم اولجايتو سلطان بر سر سى هزار مرد امير بود ، [ 608 ] لشكر جمع كرد و كار حرب را ترتيب داد . چون شاهزادگان به مرغاب رسيدند - و ميان هردو سپاه قرب پنج فرسنگ راه مانده بود - امير رمضان و بكتوت و امراء سپاه بوجاى و پسر محمد دلداى بر آن معيّن گردانيدند كه فردا بامداد به اتفاق با سپاه شاهزادگان مقابل شوند . امير رمضان ، چون آفتاب طلوع كرد ، جبنا معنى : گريز به هنگام با سر به جاى * به از رزم جستن به نام و به راى را دريافت ، سپاهى مشاهده ناكرده روى به هزيمت آورد . امراء ديگر چون ديدند كه امير رمضان هزيمت كرد ، ايشان نيز بگريختند . چاشتگاه را شاهزادگان بدان موضع كه امير رمضان معسكر ساخته بود ، نزول كردند . خرگاه و خيام و مواشى بسيار ديدند و از لشكر نشانى نه . سه فرسنگ در عقب لشكر امير رمضان براندند . طايفهاى گفتند باز گرديم ؛ چه شايد كه مكرى كرده باشند . آن روز در آن منزل قرار گرفتند . روز ديگر [ 609 ] با نعمت بىحد و غنيمت بىحساب مراجعت نمودند . و امير رمضان تا سرخس در هيچ مسكن قرار نگرفت و چون خبر جبن و فرار او از پيش لشكر ماوراء النهر به سمع اولجايتو سلطان رسيد ، او را معزول كرد و سپاهش را به بكتوت داد و سى هزار مرد ديگر از عراق نامزد خراسان فرمود .